تبليغاتX
من همینجا/به وقت/تهرانم


من همینجا/به وقت/تهرانم

اشکای من گوله گوله/میچکن تو ماهیتابه/همه دود میشن می سوزن/شام من گریه کبابه

          

 عکس هایی از جشنواره ی کویر یزد

 ***********************************************

      وکتاب یه چترم رو سر بارون توسط انتشارات ارنواز به چاپ دوم رسید.چاپ اول رو مجید عزیز(انتشارات شانی)انجام داد.ممنونم از دوستانی که همیشه باعث دلگرمی بودن.متاسفانه  چاپ جدید در نمایشگاه نبود اما به لطف اداره ی فرهنگ و ارشاد کتاب ها برای دوستانم پست میشه.دوستانی که مایل باشن میتونن آدرسشونو خصوصی برام کامنت بزارن تا در اسرع وقت کتاب در اختیارشون قرار بگیره.

 این هم عکسیه در غرفه ی شانی در کنار دوستان

           

   و کار جدیدم:   

 

       من همینجا به وقت تهرانم

       سایه ها از درخت افتادند

        والیوم های خسته در لیوان

     خواب ها زیر تخت افتادند

 

       چارچوب مرا تکان داده ست

    روح آزرده ی زنی در من

     طعم همبرگر ِ سه شب مانده

     بوی جورابی از نشُسته شدن

 

     از رئیسم که فکر جمهوریست

    برج میلادی از قناسی زشت

   حبس مرغی که مُرده در یخچال

   حبس پرهای فنچ در بالشت

 

    بویِ  منفور ِ تیز ِ نفتالین

    قتل پروانگی شدن در بید

   میجَود مغز مهر و مومت را

   فکر هایی که در سرت گندید

 

   سر نداری کمی هوا بخوری

  پر نداری کمی مگس  بپری

حس نداری که آرزو بکنی

 تن نداری کمی کفن بخری

 

   از تنی که دو سومش آب است

   از جهانی که سومی باشی

  سه شوی پیش همکلاسی ها

  توی ترسیم هندسه ناشی

 

   فکر سیگار ناشتا با سُرب

  هی خمار از سکندری خوردن

  چمدانی که عین دربه دریست

  له شد از دستِ تو سری خوردن

 

    من همینجا به وقت تهرانم

    طرح ِ  ترویج  دود در آوند

     فکر تحلیل این معما که:

    پشه ها روزها کجا خوابند؟؟!

 

    منکه در دسترس نمی باشم

   قبض های نداده ی مسدود

   نو عروس همین خیابان هاست

  نیمه ای را که گم شدم در دود

 

   نیمه ای را که عاشقت بوده

   وقت پر دادن از کفت برسد

  مُهرِ  تاریخ  انقضا  بخوری

  وقت تاریخ مصرفت برسد

 

   توی این پرسه ی کسالت بار

   زنگ در را بزن که در بروم

   شک ندارم اگر نفس بکشی

  روی اعصاب شهر سَر بروم

 

    من همینجا به وقت تهرانم

   شهر  روی  مدار  افتاده

    ساعتی که مُچ تو را ول کرد

   سال ها  از  قرار  افتاده

 

   کارگرها ی برج  ِهمسایه

   در هماغوشی  سکوت دو بیل

   والیوم ها نخورده خوابیدند

   توی یک صبح جمله ی تعطیل...

 

  ۸۸/۳/۸ 

نوشته شده در یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 16:54 توسط منصوره (آنا)لمسو| |


قالب وبلاگ : فقط بهاربيست