تبليغاتX
من همینجا/به وقت/تهرانم -


من همینجا/به وقت/تهرانم

اشکای من گوله گوله/میچکن تو ماهیتابه/همه دود میشن می سوزن/شام من گریه کبابه

                       

 

    یک جفت کفش مندرسم مانده در حرم

چرمی که آهوان مرا ضامنش تویی

خمیازه های یک دهن خسته از دعا

فریادهای حنجره های تصنعی

 

یک جفت کفش چرمی بی حد زنانه که

از جامدات منفعل بی زبان شده ست

در نایلون نشسته به این فکر میکند

شاید نجس ترین کَس ِاین آستان شده ست

 

در زیر چادری که چروکید عشق را

من خیره مانده ام به ضریحی که دست نیست

حتی نجس به هفت قدم پاک میشوم

کف پوش مرمری حرم را عقب بایست

 

از بند بند ،بند خودم را گره زدم

تا اعتقاد پنجره پولادی ام کند

آنقدر روزها به خودم پشت پا زدم

فکری به حال اینهمه شیادی ام کند

 

این نامه را نوشته ام از روزهای قبل

روزی که آهوان مرا ضامنی نبود

روزی که شهرهای پر از مسجد و حرم

صدها غریب داشت ولی ثامنی نبود

 

این نامه را بخوان تو از آن روزهای بعد

با سر دیده ام به تو از آسفالت ها

یک کفش هم اگر تو بخواهی کبوتر است

با لقوه پر درارد و بالقوه است تاـ

 

روزی که خادمان تو پرتم کنند دور

در خیل کفتران نه کسی باورت کند

آبستن حوادث یک مشت پا شوی

روزی که درد کفش شدن ،مادرت کند

 

از آهوان وحشی آزاد در تنم

ای اتفاق حتمی اعجاز!بی شکی

باید به کفشداری تو اکتفا کنم

تو ضامن غریب ترین کفشدوزکی

 

 

                            

نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 17:48 توسط منصوره (آنا)لمسو| |


قالب وبلاگ : فقط بهاربيست